بیوگرافی اهورا ایمان

بیوگرافی اهورا ایمان

لینک کوتاه مطلب
19 اردیبهشت 1395 296 بدون نظر

ترانه آهنگ

بیوگرافی اهورا ایمان


 

 

- تولد:اول خرداد پنجاه و سه / بم - تحصیلات:فوق لیسانس ادبیات
- سرگرمی های دورۀ نوجوانی:کتاب / فوتبال / کتاب / کاراته / کتاب / شعر / کتاب / داستان / کتاب / ترانه / کتاب و زندگی / کتاب و دیگر هیچ !
- متاهل/ همسر بانویی که شاعرِ کودک است و پدر کودکی که شعر است.
- پاره ای از مسئولیتهای فرهنگی : مدیر خانۀ ترانۀ بنیاد نویسندگان و هنرمندان شهرداری تهران / سابقا مدرس ادبیات در یکی دو دانشگاه/داور یکی دو جشنوارۀ ملی شعر و ترانه و ...
- برخی از آثار مکتوب : ساختار شناسی ترانه (منتشر نشده هنوز) / مجموعه ای از ترانه های اجرا شده (در دست چاپ) / آنتولوژی ترانۀ معاصر (در دست چاپ)
- برخی از ترانه ها:دلم گرفت ، سیاه و سفید،شب عشق،با همکاری بابک بیات و حامی / تموم شد ترانه ، تا تو عاشقانه بودی،زنگی و رومی،با همکاری بابک بیات و مانی رهنما / دونیمۀ رویا با همکاری بامداد بیات و حامی / باران عشق،معصومیت از دست رفته با همکاری فریدون شهبازیان و محمد اصفهانی ، مروی ای دوست ، زیر هشت ، تا ثریا با همکاری آریا عظیمی نژاد و محمد اصفهانی / برگ بی درخت یا پریدخت با همکاری آریا عظیمی نژاد و سالار عقیلی / وفا ،باور نکن تنهایی ات را با همکاری علیرضا کهن دیری و محمد اصفهانی / سلام آخر و باران که میبارد با همکاری علیرضا کهن دیری و احسان خواجه امیری / بی واژه و خورشید فردا با همکاری پدرام کشتکار و محمد اصفهانی / بوی شرجی،بهانه،صدای پا،یکی از همین روزای گمشده با همکاری ناصر عبداللهی و ...
- نام برخی از فیلمها و سریالهایی که برایشان ترانه نوشته ام :
خانۀ پدری ، سام و نرگس ، میم مثل مادر ، من یک مستاجرم ، زیر هشت ، تا ثریا ، خاکستر و باد ، دختری به نام آهو ، پریدخت ،شکرانه ، مثل آبی عشق ، وفا ، معصومیت از دست رفته و ...
- نام برخی از آلبومهایی که به عنوان ترانه سرا حضور داشته ام :
دو نیمۀ رویا ، سام و نرگس ، بوی شرجی ، هوای حو ا ،تموم شد ترانه ، برکت ، بی واژه ، مثل آبی عشق ، باور کن ، جرم عاشقی ، سلام آخر و ...
- نام نخستین ترانه ای که خواننده اش هستم :
«گله دارم»


مصاحبه ای با اهورا ایمان


مردم اهورا ایمان را در خیابان می شناسند؟
چند باری این اتفاق افتاده. اما آن طور که مردم ترانه های من را می شناسند و زمزمه کردند، نه.


اصلا باید ترانه سراها را بشناسند یا نه؟
حتما. اگر مردم به سمت شناخت مولف بروند نشانی از غنی شدن و بارور شدن فرهنگ است.


اطلاع دارید مردم در کشورهای دیگر ترانه سراها را می شناسند یا نه؟
سال گذشته در یکی از نشریات خارجی در یکی از شاخه های موسیقی که کلام نقش محوری در آن دارد، نظرسنجی شده بود و جالب است که نفر دوم این لیست هم به لحاظ مالی با درآمد سالانه 16 میلیون دلار،و هم از نظر شهرت و محبوبیت ترانه سرای این ژانر موسیقی بود.مصداق دیگر حرف من جان لنون ترانه سرای مشهور است او یکی از معروف ترین ترانه سرایان جهان است و برای خیلی از مردم جهان فراتر از یک ترانه سرا و یک اسطوره است. کشور خودمان را هم اگر نگاه کنید نسل قدیم ما معینی کرمانشاهی را خیلی خوب می شناسند. همین طور رهی معیری و یا بیژن ترقی را. این نسل جدید است که خواننده برایش محور و انون توجهات شده است.


خود ترانه سراها چقدر در این عدم شناخت مقصر هستند؟
ترانه سراها خیلی صنف منسجمی نیستند. اصلا صنف نیستند. در طول تاریخ تا امروز هرگز صاحب یک تشکل نبودند. هیچ وقت هم کاری نکردند برای اینکه این حق معنوی شان شناخته شود تا دیده شوند و همه چیز به اسم خواننده تمام نشود. پس خودشان هم در این زمینه مقصر بودند. از کسانی که یک قطعه موسیقی با کلام را پدید می آورند -یعنی ترانه سرا، آهنگساز، تنظیم کننده و خواننده- ترانه سرا همواره پیش قدم و محور اثر است. بگذریم از استثنائاتی که ترانه سرا، ترانه ای را روی ملودی می گذارد. این ترانه سرا است که کار سخت تر را انجام می دهد گره عاطفی بوجود می آورد. مردم ما در ذهنشان عقبه و پشتوانه شعری دارند. چون وقتی می خواهند قطعه ای را زمزمه کنند، کلام آن را زمزمه می کنند.


شاهدیم که خیلی از شاعران محض تفنن وارد ترانه می شوند. آن شاعران از هول حلیم در دیگ می افتند. خود شما هم اول شاعر بودید.
من خیلی کارها کردم و قبل از ترانه سرا شدن هم شعر گفته ام و هم داستان و فیلمنامه نوشته ام. اما چند نفر توانستند در این حد موفق باشند؟ یعنی چند نفر از شعرایی که به شاعری شناخته شده بودند بعد از ورود به دنیای ترانه سرایی همانقدر موفق بودند که در شعر؟تعریف از خود ناپسند است، اما چند نفر از شاعرانی که به ترانه آمدند توانستند کارهایی مثل «مرو ای دوست»، «معصومیت از دست رفته»، «دلم گرفت»، «تموم شد ترانه»، «سلام آخر» یا «میم مثل مادر» خلق کنند؟ اگر من از شعر به ترانه آمدم تنها با تکیه به پشتوانۀ شعر نیامدم.من موسیقی را هم تجربه کرده بودم چه به عنوان نوازنده و چه به عنوان خواننده.ضمن اینکه از پشتوانه شعری ام در ترانه استفاده کردم. نخواستم فقط پول ترانه را بگیرم و بروم و در جمع شاعران بگویم شاعرم و در جمع ترانه سرایان بگویم ترانه سرا هستم. من همیشه با افتخار می گویم ترانه سرا هستم. از میان شاعرانی که به ترانه روی آوردند، درصد کمی موفق بودند. برخی هم اصلا موفقیت شان در شعر با ترانه قابل مقایسه نبود. کسانی هستند که در هر دو زمینه موفق بودند. مثلا زنده یاد «حسین منزوی» شعر و ترانه را با هم می گفت و شخصیت مستقلش در هر دو شاخه پیدا است. استاد «محمد علی بهمنی» هم شعر می گوید و هم ترانه. سرکار خانم «بهبهانی» هم در هر دو عرصه کار می کند. اما از آن سو «نیما یوشیج» بزرگ که از همۀ این اساتید از لحاظ اندیشه و تحولی که در شعر بوجود آورد، بزرگ تر است، در ترانه سرایی کارش اصلا نمی گیرد. مرحوم «جواد بدیع زاده» به او می گوید «نیما جان اصلا سمت ترانه نیا. برو به همان شعر نو بپرداز...!!»بنابراین ترانه ملزوماتی دارد.در کل گذشته از بعضی از شاعران توانا در ترانه،عموم شاعرانی که به ترانه روی آوردند با ملزومات شعر و دانسته های شعری شان به حوزه ترانه وارد شدند. اگر هم چند ترانه موفق داشتند به خاطر مولفه های مشترک بین شعر و ترانه بوده است. عدم تداوم موفقیت این شاعران در ترانه نشان می دهد ترانه قواعد خاص خودش را دارد.اگر چه باید آن روی سکه را هم دید که اکثریت ترانه سرایان حتی اسم و رسم دار با شعر و دنیای آن بیگانه اند و اصول اولیۀ شعر را نه می دانند و نه تلاشی در راستای فهمش از خود نشان می دهند. و متاسفانه این نقطه ضعف بزرگ ترانۀ امروز ماست که باعث میشود کلیت ترانۀ امروز را از ریشه های فرهنگی خودش تهی کند و ترانه را از عمق به سطح بیاورد.


من مصاحبه ای از شما خواندم که از آهنگسازان گله کرده بودید با کلام ارتباط برقرار نمی کنند، ولی همواره از ترانه سراها توقع دارند.
من از همۀ اعضای این صنف «گله دارم». من از خواننده ها هم گله دارم. از تهیه کننده ها هم گله دارم.


چه گله ای؟
گله اینکه ترانه را من تالیف کردم، اما تنها روی کاغذ صاحب و مالک آن هستم. وقتی خوانده می شود، وقتی زمزمه می شود، وقتی یک خواننده بخت آن را پیدا می کند، که آن را بخواند، دیگر متعلق به من نیست. همه می گویند ترانه فلان خواننده را شنیده ای؟ ترانه حمید حامی را شنیده ای؟ ترانه احسان خواجه امیری را شنیده ای؟ ترانه محمد اصفهانی را شنیده ای؟ همه چیز به نفع خواننده تمام می شود. نه اینکه از بهره مند شدن آنها گله مند باشم اما دیگر ترانه سرا حقی ندارد. دیگر مالک اثرش نیست. آیا حق یک ترانه سرا فقط این است که خواننده ها یکی در میان در کنسرت شان بگویند ترانه فلان کار، سرودۀ «اهورا ایمان» بوده است؟ آن هم آیا بگویند یا نه. بعدش هم سر ترانه سرا منت بگذارند. آیا این درست است که هر شب یکی از ترانه های من در این جهان پهناور اجرا بشود، ولی خودم خبر دار نشوم؟ من این بخت را داشتم که ترانه هایم را خواننده هایی خوش صدا بخوانند که اتفاقا کنسرت گذار هم بوده اند. آیا من نباید خبر دار شوم که همین امشب ترانه های من در فلان کنسرت دارد اجرا می شود؟ نباید گله داشته باشم؟


من سوال اول را به همین دلیل پرسیدم که آیا مردم شما را می شناسند یا نه. تصور می کنم اگر هم کسی اهورا ایمان را بشناسد بیشتر به دلیل همان یک مقطع کوتاه حضور در تلویزیون است. نه اینکه به اسم بشناسند و بدانند کسی که الان کنارشان در تاکسی نشسته، خالق فلان ترانه هاست.
آفرین. شاید به خاطر حضور در تلویزیون یا چهار مصاحبه فرهنگی-هنری بوده باشد. بارها این اتفاق افتاده که مردم از طریق بستگانم فهمیده باشند من ترانه سرای چه کارهایی هستم. نه اینکه شناسنامه یک آلبوم را باز کنند و ببینند این قطعه متعلق به چه کسی است.


برای رفع این مشکل باید چه کرد؟ حتی ما شاید خبرنگاران هم ندانیم که اهورا ایمان ترانه سرای ترانه های ماندگاری است که مدام زمزمه می کنند. چه کسی باید این موضوع را فرهنگ سازی کند؟
رسانه ها نقش خیلی مهمی دارند. همان طور که تلویزیون مدتی در برنامه «دو قدم مانده به صبح» آیتمی را به ترانه و ترانه سرایی اختصاص داده بود و در آن قسمت من به عنوان مجری کارشناس سعی می کردم هر هفته از یک ترانه سرای خوب دعوت کنم تا بیاید، صحبت کند و دیده و شنیده شود. رسانه شاید بخشی از کار را انجام می دهد. بخش مهم کار را دوستان خواننده باید انجام دهند. الان طوری شده که همه چیز یک آلبوم به اسم خواننده تمام می شود. آیا تا به حال شده خواننده در آلبومی کنار شاعر و ترانه سرا بایستد و عکس روی آلبوم بگیرد؟ آقای خواننده بزرگ، آلبومش را بیرون می دهد و اصلا توجهی به ترانه سرا ندارد. تیزر تبلیغاتی می سازد و در تیزرش آهنگساز هست، اما ترانه سرا نیست. اسم ترانه سرا روی کاور آلبوم نیست. اسم ترانه سرا در شناسنامه اثر نیست. فقط نوشته آلبوم فلان، خواننده فلان.من به این دوست خواننده می گویم اگر صدای تو کافی بود می رفتی دو، ر، می، فا، سل، لا، سی، می خواندی.پس شما به ترانه و ترانه سرا نیازمندید اما تا وقتی ترانه را به دست بیاورید،پس از آن کاری به ترانه سرا و حقوقش ندارید.اگر ترانه سرایان صنف منسجمی بودند و خودشان پافشارانه این حقوق معنوی و مادی را از خواننده طلب می کردند، قسمت عمده ای از مشکل حل می شد. وقتی که خواننده ای بخشی از اعتبارش را از من یا ترانه سرای دیگری دارد، آیا من به عنوان ترانه سرا نباید در موفقیت آن آهنگ یا آلبوم نقش داشته باشم؟ اصلا از حقوق معنوی اثر بگذریم، آیا ترانه سرا هیچ سهمی ندارد؟ ترانه سرا 500 هزار تومان یا یک میلیون یا نهایتا دو میلیون تومان می گیرد و کنار می کشد، درحالی که وقتی کار موفق می شود خواننده در یک شب از قبل همان ترانه و 4 ترانه دیگر 50 میلیون می گیرد. آن وقت آقای خواننده لطف می کند و اسم ترانه سرا را یکی در میان در کنسرتش می آورد.کجای این داستان انصافی رعایت شده؟
خوب شد گفتید. به طور متوسط یک ترانه سرا برای هر ترانه ای که به خواننده می دهد چقدر دستمزد دریافت می کند؟ شاید مسائل مالی شما برای مردم جالب باشد.
در این داستان قاعده ای وجود ندارد. برخی مجانی ترانه می دهند، برای اینکه دیده شوند و اسم شان پای کلیپ بخورد. متاسفانه در این دسته ترانه سرایان نامداری هم دیده می شوند که با توسل به خواننده های کلیپ دار سعی در دیده شدن دارند تا بعد صد برابر آن پولهای نگرفته را از خواننده های جوان و کمنام و بعضا کم استعداد و میان مایه دریافت کنند. اما در میان هم نسلان من چیزی بین یک تا سه میلیون تومان هر ترانه قیمت دارد.


با این رقم ها، خیلی مواقع یک خواننده سرشناس که در آلبوم های قبل با ترانه سرای معروفی کار کرده و کارش گرفته، در آلبوم جدیدش ممکن است برای صرفه جویی در هزینه ها، سراغ ترانه های مفت برود.
بله خیلی پیش می آید.


اگر این طور باشد که هر چه ترانه سرا معروف تر شود و قیمت ترانه هایش بالاتر رود، تقاضا برای اجرای ترانه هایش از سوی خوانندگان کمتر می شود.
در برهه ای این اتفاق می افتد. خواننده ای که با خواندن ترانه های من به شهرت رسید، دیگر از من ترانه نگرفت. نه اینکه فقط از من نگیرد، بلکه از همکاران شایسته من هم نگرفت. سراغ ترانه های مجانی رفت و با کله هم زمین خورد. دوباره بعد از یکی دوسال سراغ من و باقی دوستان حرفه ای من آمد.


الان شما با کدام یک از آهنگسازان و خوانندگان همکاری دارید؟
با بسیاری از دوستان آهنگساز در ارتباطم اگر چه این به معنای یک همکاری سرقفلی دار نیست و نه خود و نه کسی را مجبور به همکاری دائمی کرده ام. ضمن اینکه چند سالی است که خودم هم آهنگسازی می کنم.


چه سازی می نوازید؟
چند سالی نزد استاد ایرج بسطامی ردیف آواز کار کردم و آنجا مجبور شدم که سه تار هم بیاموزم. مدتی سه تار و تار را آموختم. این روزها هم پیانو می آموزم.انشاالله در همین سال نود و دو نمونه هایی از ملودیهای خودم را در آلبومی منتشر میکنم.


یعنی آلبومی با آهنگسازی شما؟
آلبومی با شاعری، آهنگسازی و خوانندگی من.


پس خواننده هم شدید؟
این سورپرایز من برای شما و دوستداران ترانه های اهورا ایمان است.


چه چیزی در دنیای خوانندگی برای شما جذاب بود که در آهنگسازی یا ترانه سرایی به آن دست نمی یافتید؟
خنیاگری. من فکر می کنم خواننده سالاری به موسیقی پاپ لطمه شدیدی می زند و این سیستم باید اصلاح شود. نه اینکه همه خوانندگان بخواهند حقوق مولف زیر پا گذاشته شود و زیر پا بگذارند اما باید طوری شود که این وضعیت اصلاح شود. برآنم که ساز و کار جدیدی در بهره مندی مولفان از درآمد کار بوجود بیاید. شاعر و آهنگساز هم سهمی داشته باشد از کاری که تولید میکنند و همه چیز با خواننده تمام نشود.


فضای این آلبوم جدید چطور است؟ موسیقی سنتی است یا پاپ؟
پاپ است اما با این توضیح که زمانی که در خدمت زنده یاد بسطامی کار میکردم، هدف غایی ام حرکت در گستره موسیقی سنتی بود. ولی چون خودم ترانه می نوشتم، دوست داشتم در موسیقی ای کار کنم که در آن کلام رکن اصلی تر باشد. بعد از آمدن به تهران و آشنایی با استاد زنده یاد «بابک بیات» که از ایشان بسیار آموختم، به عنوان ترانه سرا کار حرفه ای کردم و با ایشان چند آلبوم مشترک منتشر کردیم. زنده یاد بیات به من می گفتند «تو اگر ترانه سرایی در این حد و اندازه نبودی خواننده بدی نمی شدی». خیلی از خواننده های دیگر که با آن ها کار کردم هم به من می گفتند: «چرا خودت نمی خوانی»؟. این داستان از 10 سال پیش مرا به این فکر انداخت که بخوانم، ولی خواندن خواه ناخواه مرا به سمتی می کشاند که خیلی به آن تمایل نداشتم. چون آن روزها ممکن بود رگه هایی از تقلید در آن دیده شود. اصولا موسیقی پس از انقلاب با تقلید شروع شد و اصلا منظورم این نیست ه تقلید چیز بدیست اما من برای خواندنم هم دنبال راه و شیوه ای خاص خودم بودم.الان یکی دو سالی هست که مشغول جمع آوری آلبوم خودم هستم. در این چند سال آن قدر روی صدایم کار کرده ام که وقتی مردم بشنوند بگویند این صدای خودت است و شبیه کسی نیست.


پس این آلبوم پاپ است.
پاپی که بر پایه هویت ملی و موسیقی ملی ما بنا شده است. شما در این موسیقی پاپ، دشتی، شور و اصفهان می شنوید.رگه هایی از موسیقی شمال و جنوب و خراسان میشنوید.ولی آلبوم پاپ است.


در آهنگسازی این آلبوم از چه سازهایی استفاده شده است؟
سازهای مختلف. از سه تار و تار و نی فولکلور شمال ایران گرفته تا پیانو و گیتار و ساکسیفون و بیس و درام. صرفا یک ساز نبوده است. اما حتی تنظیم و سازبندی های آلبوم نشان می دهد که آلبومی متفاوت از آلبوم های دیگر پاپ است. من در این آلبوم سعی کردم از موسیقی شرق مثل موسیقی افغانستان و هند هم به اندازۀ ذوق و درکم بهره مند شوم. شما در این آلبوم تلفیقی از موسیقی ایرانی و شرقی را با لباس و ردای موزیک پاپ می شنوید.در واقع در این آلبوم در راستای این عقیده حرکت کرده ام که موسیقی پاپ هر ملتی متاثر از موسیقی ملی و مقامی اش است.


تهیه کننده اش که دیگر خودتان نیستید؟
اتفاقاخودم هستم.
خب تبریک می گوییم.
می دانید چرا؟
چرا؟
دوستان ناشر سلیقه های مشخصی دارند که بر اساس آن اثری را تهیه می کنند.به عنوان مثال وقتی که با یکی دو تن از ناشران درباره آلبومم صحبت کردم،یکی از ایشان گفت می شود سازبندی فلان قطعه را عوض کنید. یا برخی قطعه ها را کوتاهتر یا ریتمیک تر کنید. وقتی این سفارش ها را دیدم به خودم گفتم چرا تهیه کنندگی آلبوم را خودم برعهده نگیرم که کلا سلیقۀ خودم باشد؟البته این به معنی خودرایی نیست و از مردم عادی گرفته تا شنوندگان حرفه ای موسیقی و دوستان ناشر و موزیسین و خواننده و شاعر نظر سنجی کرده ام و از نظراتشان در این آلبوم استفاده کرده ام.


اسم آلبوم چیست؟
هنوز نامش قطعی نیست.اما روی «گله دارم» حساب کنید.حداقل این اسم نخستین قطعه ایست که منتشر میکنم.
شامل چند قطعه می شود؟
10 قطعه است.


این روزها با کدام یک از هنرمندان به عنوان ترانه سرا همکاری می کنید؟
با تنظیم کننده ها و موزیسین های خوبی مثل هومن نامداری و پدرام کشتکار کار میکنم و البته دوستان قدیمی ام هر از گاهی افتخار میدهند و ترانه شان را به من سفارش میدهند اما ترجیح می دهم در این بلبشو با خوانندگان جوان کار کنم. همکاری با جوانان خواننده را ترجیح میدهم به همکاری با خوانندگانی که بر شانه ترانه های من تکیه کرده اند، اما توجهی به هویت ترانه ای آثارشان ندارند و فکر می کنند هرچه هست، صدای خودشان است و تشخیص خودشان.سعی میکنم با خواننده ای کار کنم که ایده داشته باشد و بتواند بین ترانۀخوب و بد فرق بگذارد و نه خواننده ای که با هر کسی کار میکند و جوگیر التهابات جامعه و کلیپها میشود.


از خوانندگانی که با آنها کار کردید و امروز جزو نام های پرآوازه ای هستند، کدامشان هنوز هم برای گرفتن ترانه به شما رجوع می کنند؟
همه آن ها هنوز هم رجوع می کنند، اما من مایل نیستم با همه آن ها همکاری کنم.بعد از سالهای 85 و 86 که به لطف خدا ترانه هایم زیاد و خوب شنیده شد یکی دو سالی را از به انزوا گذراندم و دوستان خواننده هم که یکی در میان در بین کارهایشان کارهای مرا می خواندند سراغی از من نگرفتند و تحت تاثیر مسائلی که گفتم همکاری با دیگران را ترجیح دادند به همکاری با من اما نتیجۀ این همکاری هایشان خوب از آب در نیامد. جامعه و مخاطبانشان آنها را به نام ترانه های خوبی میشناختند که من هم یکی از مولفانشان بودم.از یک سال پیش یکی یکی سراغم می آیند و در باغ سبز نشان میدهند اما اینبار من هم شرایط خودم را دارم.
من از برآیند حرف های شما احساس می کنم این روزها ترجیح می دهید تنهاتر باشید و انزوا پیشه کنید.
نه. من این روزها را با خواننده های جوان، ترانه سرایان جوان و آهنگسازان جوان سپری می کنم.جوانهایی که مطمئنم چراغداران صادق و شایستۀ هنر فردای این مملکتند و درستیشان واقعا رشک برانگیز است.
صمیمی ترین دوست شما بین ترانه سرایان، آهنگسازان و خوانندگان حرفه ای چه کسی است؟
ندارم.


دیدید آدم تنهایی شدید.
تا منظورتان از تنهایی چه باشد.اهل باند بازی و نوچه پروری نیستم.دوست افلاطونی هم ندارم اما در حیطۀ حرفه ام دوستانی دارم که به تخصص و درک و درستی شان ایمان دارم. استاد فریدون شهبازیان هم دوست من است، هم استادم. استاد محمد علی بهمنی هم همین طور. عبدالجبار کاکایی،ابراهیم اسماعیلی، آریا عظیمی نژاد ، علیرضا کهن دیری،ستار اورکی و بسیاری از آهنگسازان و ترانه سرایانی که مجال آوردن نامشان نیست همه بزرگوارانی هستند که به سلام و علیکشان هم افتخار میکنم تا چه رسد به دوستی شان.


خودتان آهنگ های چه کسانی را گوش می دهید؟
کار همه را گوش می دهم.حداقل کار همۀ کسانی که جامعه از آنها توقع موسیقی خوب دارد.
به کدام علاقه دارید؟
گاهی از خواننده ای فقط یک آهنگ را دوست دارم...این گوش دادن ها، هم به منظور لذت بردن هنری است و هم رصد کردن کار دوستان. اما موسیقی هایی که این روزها خلوتم را پر می کند بیشتر موسیقی های شرقی است؛ موسیقی جهان عرب، هند، افغانستان و موسیقی آمریکای جنوبی. من به موسیقی هایی که هویت بومی و ملی در آن وجود دارد و مشخص است، علاقه دارم.


ولی در بحث کلام نمی توانید از آن ایده بگیرید؟
بله. اما خود موسیقی هم منبع الهام شعر و ترانه می شود. شکلوفسکی ساختار شناس عصر ما هم می گوید که یک اثر هنری فارغ از معنایش،در ساختاری خوب می تواند ایجاد معنا کند.


به کدام یک از ترانه هایتان، وقتی خوانده شد افتخار می کنید؟
در هر کدام از کارهایم حتی آن ها که خیلی موفق بوده است، قسمتی از احساس و انرژی من وجود ندارد. یک علتی که خودم تصمیم گرفتم بخوانم، همین است. فکر می کنم در مقطع وصل شدن ترانه سرا و آهنگساز و خواننده، قسمتی از انرژی های آن ها هدر می رود. شاید هیچ کاری را هنوز آن قدر 100 درصد دوست ندارم و با من عجین و یار نبوده است.


حتی «دلم گرفت» با صدای حامی یا و «سلام آخر» با صدای خواجه امیری؟
در کارهایی که با استاد بیات کردم، نمره کارها خیلی بالاتر می آید. ولی باز هم احساس می کنم می توانست بیشتر باشد. به همین دلیل خواندم. خواندم که این انرژی نهفته در کلام 100 درصد ادا شود.البته این نمرۀ بالا را در همکاری هایی که با استاد شهبازیان و آریا عظیمی نژاد و علی کهن دیری هم داشته ام مردم به کار داده اند.


بابک بیات چه کاریزمایی دارد که هم این طرفی ها و هم آن طرفی ها دوست دارند خودشان را به او بچسبانند؟
او یکی از جامع ترین آدم های موسیقی ما بود. او فقط موسیقی ترانه نساخته است. حدود بیش از 100 موسیقی فیلم ساخته است که مردم آن ها را هم زمزمه می کنند. خود شما هم موسیقی سریال «سلطان و شبان» یا «امام رضا» (ع)را زمزمه می کنید. از طرفی آقای بیات و برخی دوستان، قبل از انقلاب خلأ یک نوع روشنفکری را در آن دوران سرکوب پر می کردند. ترانه هایی می ساختند که اعتراضی بود. و البته نادیده نماند که مردم ما ملت مرده پرستی هستند. شاید اگر ایشان زنده بود حداقل از آن طرف این قدر بابک بیات، بابک بیات نمی شنیدیم. حالا که ایشان فوت کرده، قابل مصادره شده است. این طرفی ها با جنازه اش عکس می گیرند و آن طرفی ها عکس های قدیمی را رو می کنند. درباره «ناصر عبداللهی» هم این اتفاق افتاد. من از این مسائل پرهیز می کنم. یک عکس از من با آقای بیات یا «ناصر عبداللهی» در فضای مجازی وجود ندارد. ولی دیدید که چه عکس ها منتشر شد. نه اینکه بد باشد، اما من به این کارها نیازی ندارم. من در ترانه هایم کنار این بزرگان و عزیزان بوده ام و نیازی به همراهی در عکس ندارم.فکر می کنم جماعتی که در خارج از کشور این قدر اسم بابک بیات را می برند، اگر ایشان زنده بود، این طور سنگش را به سینه نمی زدند.


چندی قبل یکی از شبکه های ماهواره ای آن سوی آب ها در یک نظرسنجی 100 آهنگ ماندگار تاریخ موسیقی ایران را معرفی کرد که ترانه «سلام آخر» شما هم جزو یکی از آثار برگزیده بود. نظر شما درباره انتخاب های آن شبکه چیست؟
فکر می کنم این نظرسنجی نمی تواند خیلی علمی و دقیقی باشد و قابل اتکا نیست. جمعیتی که بیشتر در آن شرکت کردند، ایرانیان ساکن خارج از کشور بودند و ذائقه آن ها با ذائقه کسانی که در ایران زندگی می کنند متفاوت است. تصور می کنم اگر این نظرسنجی داخل ایران انجام شود، نتیجه خیلی متفاوت خواهد بود. این نظرسنجی فقط یک چیز را نشان داد و آن اینکه کار گروهی خیلی بیشتر جواب می دهد. بیشتر انتخاب ها، آهنگ هایی بود که با همکاری مشترک چند آهنگساز، ترانه سرا و خواننده اجرا شده بود. اما فکر می کنم انتخاب نسل جوان داخل ایران چیز دیگری باشد. به هرحال مردم ایران داخل ماشین های خود که مجازند هر آهنگی (مجاز یا غیرمجاز) گوش دهند. ولی عمده آن ها موسیقی تولید داخل را گوش می کنند. اگر از این ها نظرسنجی کنید، آهنگ هایی را انتخاب می کنند که داخل ماشین خود گوش می دهند. فکر می کنم گرهی اینجا وجود دارد و آن اینکه انتخاب های آن شبکه طیف محدودی از ایرانیان را دربرمی گرفت.

نظرات